روز معلم مبارک
کلاس سوم راهنمایی/ مدرسه تهذیب
کلاسمون انتهای راهرو سمت راست بود. خوب یادمه که یه پنجره ی بزرگ رو به حیاط هم داشت. زنگ تفریح که تموم شد همه بچه ها سر کلاس حاضر شدند و چند دقیقه بعد هم خانم جلالی (دبیر درس علوم) سرکلاس آمدند.
درس پرسیدنشان که تمام شد شروع کردند به درس دادن...
یادمه اونروز سر کلاس خانم جلالی خیلی شیطونی کردیم. چند بار بهمون تذکر داد. دیگه ما شده بودیم جمله ثابت حرف هاش. هر چند دقیقه یکبار می گفت: سیما و شهرزاد و خدابنده، آروم بشینید! خدابنده دختر خودش بود! جالب بود که اکثر بچه ها رو به اسم کوچیک صدا می کرد جز دختر خودش که فقط فامیلیشو می گفت!
خلاصه اونروز تذکر های پی در پی خانم جلالی آروممون نکرد و هی آتیش سوزوندیم... تا اینکه بنده خدا حسابی از دستمون عصبانی شد و با صدای بلند گفت:
خدا شاهده اگه یه بار دیگه شلوغ کنید هر سه جفتتونو از کلاس میندازم بیرون!
فکر کنید...
هر سه جفت!
واقعا میشه که جفت سه تا باشه؟!
خانم جلالی این جمله رو گفت و بهمون اخم کرد. اما ما سه تا که داشتیم از خنده منفجر می شدیم به ناچار سرمونو پایین انداخته بودیم که چشم تو چشم خانم جلالی نشیم تا اینکه من چشم سفید به عنوان اولین نفر سرمو بلند کردم و در حالیکه به زور می خواستم جلوی خندمو بگیرم چشم تو چشم خانم جلالی شدم و یه دفه دیدم که خودشم لبخند زد! :) تازه اون موقع متوجه شدن که چی گفتن! و دلیل خنده ما چیه؟!
و بعد از اون هم کل کلاس غرق خنده شد...
نمی دونم چی شد که امروز ذهنم رفت به دوران راهنمایی و مدرسه تهذیب و این خاطره به یادماندنیم...
خانم جلالی عزیز و سایر معلم های بزرگم، هر کجا هستید روزتان مبارک









تقویم روزهای تو فردا نمی شود؟
