کتاب "نه تر و نه خشک" رو برای دومین بار خوندم. از کارهای آقای مرادی خ خوشم میاد.

اگه شما تاحالا کتاب رو نخوندید توصیه میکنم در اولین فرصت بخونید.

داستان راجع به پرنده خاکستری رنگیه که عاشق دختر پادشاه میشه و پادشاه اونو دنبال یه چوب میفرسته و ...

قسمتی از متن کتاب:

""من پيش از ديدن او تنها بودم . خجالتي بودم . غمگين بودم . اما دلم مال خودم بود . مي دانستم چه كنم . با دردهاي خودم مي ساختم . اما حالا عاشق شدم . عشق مرا گرم كرد . از تنهايي در آورد . اما غم عشق با همه ي شيريني ، سخت جانم را آزار مي دهد .

تا عاشق نشوي ، رهايي . وقتي عاشق شدي گرفتاري . تا عاشق نشدي آرزو نداري . آدم بي آرزو مرده است و وقتي آرزومند شدي ، دربندي ، اسيري .""