عرشیا
سلام
خوبید
دلتنگتونم خیلی زیاد...
پسرم 6 فروردین دنیا اومد، بهاریه...
امیدوارم خوب باشید
الان 43 روزشه؛ عکساش:
اینجا چند ساعتش بیشتر نیست، تازه به دنیا اومده، تو بیمارستان

می خنده

خوابه

باغ عمو

و

شبیه خودمه یا نه؟؟ :)
سلام
خوبید
دلتنگتونم خیلی زیاد...
پسرم 6 فروردین دنیا اومد، بهاریه...
امیدوارم خوب باشید
الان 43 روزشه؛ عکساش:
اینجا چند ساعتش بیشتر نیست، تازه به دنیا اومده، تو بیمارستان

می خنده

خوابه

باغ عمو

و

شبیه خودمه یا نه؟؟ :)
اون درخت سر بلند پر غرور
كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم…
اون درخت تن سپرده به تبر
كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
خوابگاه جهان آرا رو ک یادتونه، دادنش ب ما و حالا شده جزئی از مجتمع خوابگاهی، بلوک 16
اینو روبروی اون بلوک کشف کردم

خیلی شبیه اینه!:
"راستی خبرت بدهم، خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده...بی پنجره...بی در...بی دیوار....هی بخند!...؛
بیا برویم رو بروی باد شمال
آن سوی پرچین گریه ها، سرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدم
که بیراه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام، بیا برویم!
آن سوی هر چه حرف و حدیث امروزست، همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی است
می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم
می توانیم دمی در برابر جهان، به یک واژه ی ساده قناعت کنیم....."
-سید علی صالحی-

اگر گلی را دوست داشته باشی که تو یک ستارهی دیگر است، شب تماشای آسمان چه لطفی پیدا میکند: همهی ستارهها غرق گل میشوند!؛ -شببهشب ستارهها را نگاه میکنی. اخترک من کوچولوتر از آن است که بتوانم جایش را نشانت بدهم. اما چه بهتر! آن هم برای تو میشود یکی از ستارهها؛ و آن وقت تو دوست داری همهی ستارهها را تماشا کنی... همهشان میشوند دوستهای تو... راستی میخواهم هدیهای بت بدهم...؛ همهی مردم ستاره دارند اما همهی ستارهها یکجور نیست: واسه آنهایی که به سفر میروند حکم راهنما را دارند واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشناییِ سوسوزناند. برای بعضی که اهل دانشند هر ستاره یک معما است واسه آن بابای تاجر طلا بود. اما این ستارهها همهشان زبان به کام کشیده و خاموشند. فقط تو یکی ستارههایی خواهی داشت که تنابندهای مِثلش را ندارد.... . نه این که من تو یکی از ستارههام؟ نه این که من تو یکی از آنها میخندم؟... خب، پس هر شب که به آسمان نگاه میکنی برایت مثل این خواهد بود که همهی ستارهها میخندند. پس تو ستارههایی خواهی داشت که بلدند بخندند!. و خاطرت که تسلا پیدا کرد (خب بالاخره آدمیزاد یک جوری تسلا پیدا میکند دیگر) از آشنایی با من خوشحال میشوی. دوست همیشگی من باقی میمانی و دلت میخواهد با من بخندی و پارهای وقتهام واسه تفریح پنجرهی اتاقت را وا میکنی... دوستانت از اینکه میبینند تو به آسمان نگاه میکنی و میخندی حسابی تعجب میکنند آن وقت تو بهشان میگویی: «آره، ستارهها همیشه مرا خنده میاندازند!» و آنوقت آنها یقینشان میشود که تو پاک عقلت را از دست دادهای. جان! میبینی چه کَلَکی بهات زدهام... . به آن میماند که عوضِ ستاره یک مشت زنگوله بت داده باشم که بلدند بخندند...
دلـــــمـــــــ تنگه برای گـــــریــــــــــه کردن
کجاست مادر کجاست گــــــــــهــــــــواره ی من
همون گهواره ای ک خاطرم نیست....
همون امنیت حقیقی و راست!

مردی با خود زمزمه می کرد: خدایا با من حرف بزن!
یک سار شروع به خواندن کرد، اما مرد نشنید.
مرد فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن!
آذرخش در آسمان غرید، اما مرد اعتنایی نکرد.
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجایی؟ بگذار تو را ببینم!
ستارهای درخشید، اما مرد ندید.
مرد فریاد کشید: خدایا به من معجزهای نشان بده!
کودکی متولد شد، اما مرد باز توجهی نکرد . . .
مرد در نهایت یأس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم... از تو خواهش می کنم...
پروانهای روی دست مرد نشست، و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد.
ما خدا را گم میکنیم در حالی او در کنار نفسهای ما جریان دارد...
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست...
تا به حال چند بار شادیهایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟
تا بحال به او گفته ای که چقدر خوشبختی؟؟
که چقدر همه چیز خوب است؟
که چه خوب هست او؟؟
خیال میکنیم تنها زمانی که به خواسته خود رسیدهایم او ما را دیده و حس کرده است اما...
گاهی بیپاسخ گذاشتن برخی خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست!
خورشید را باور دارم، حتی اگر نتابد... به عشق ایمان دارم، حتی اگر آن را حس نکنم... به خدا ایمان دارم، حتی اگر سکوت کرده باشد ...
(دیوار نوشته ای مربوط به جنگ جهانی)
تا خدا هست، جایی برای ناامیدی نیست!...
خیلی وقتِ نبودما!! جام خالی!!! ب قول صبا خودشیفته خادمیان :))
منم سلام!
میخاستم جای پست قبلی باشم، نشد دیگه :)))
اینجا اهواز است!!
جای همه ی شما خالیه، خیلی...
سکینه کلیوند هفته ی پیش اینجا بود، خاطره های زیادی زنده شد، جای خالی بچه ها بیشتر و بیشتر حس شد
امروز با آقای قمر خداحافظی کردم
گفت ک ب همتون بگم دلش براتون تنگ شده
براتون آرزوی سالی خوب و پربرکت رو داره
و پیشاپیش سال نو رو به همه ی 84ی ها تبریک میگه
ب همتون سلام رسوند
این شکوفه های بهاری از طرف آقای قمر برای همه ی بچه های 84ی

همیشه وقتی ی چیزی رو بیشتر از هر وقتی نیاز داری نیستش
مث اینترنت ما شب و روز تولد سوری جونم ک قط بود
عکس و متن تولد سوری رو آماده کرده بودم
تا اومدم پست بذارم
نت قط شد :(
- نگه شون میدارم واسه سال بعدی :) -
امیدوارم ک زندگیت سر شار از شادی و آرامش باشه
تولدت مبارک عزیزم
می بوسمت
گل پامچال بچه های اتاق

گـــــــل پـــــامـــــچـــــال، گـــــــل پـــــامـــــچـــــال
بیرون بیا، بیرون بیا
فـــــصل بــــــــــــــــهــــاره، عزیز موقع کاره
غنچه وا شده، غنچه وا شده
بـــلبـــل ســـــر داره، عزیز وقت بـــــــهاره
فـــــصل بـــهاره، عزیز موقع کاره
بیا دست به دست بدیم، دانــــــــــه بکــــــــاریم
فـــــصل بـــهاره، عزیز موقع کاره
وقتی عاشق شوی راز دلتو گفته نتونی
چقده سخته خدایا، چقده سخته خدایا، چقده سخته خدایا
روز نوروز بچینی گل سرخ بر سر راه نگار فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کار کیست تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدایا چقده سخته خدایا

دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مــــــــــــــــــــادر، کجاست گـــــــــــــــــهـــــواره ی من
همون گهواره ای که خاطرم نیست
همون امنیت حقیقی و راست

برای دلـــــــــــــــتنگی بهانه نمی آورم
قضاوت با خودت
دلــــــم اندازه یک دنیاست
اما...
یک دنیا غم در دلـــــــــــــــــــم جا گرفته است
به همین سادگی

آدم هایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند
هر روز از آمدن خود شادند
فقط به روز تولد خود بسنده نمی کنند
امیدوارم تو هم از همان ها باشی
شب تولد تو همه ی شب هاست، قدر خودت رو بدون
این کادوها از طرف بچه های 84ی هس، من جمشون کردم، با پیک!!! فرستادم برات، منتظر باش، میرسن :)))))

توی این خـــــــونـــه یک آرامـــشــــــی هست که من حس می کنم با هر دومونه
همونی که شب از هر جای دنیا منو میتونه برگردونه خونه

به راه پر ســـــتـــــاره می کشانی ام، فراتر از ستاره می نشانی ام
نـــگـــــــاه کــــــن!!!
من از ستاره سوختم، لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل، ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما، به این کبود غرفه های آسمان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام، به کهکشان به بیکران به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها، مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات، مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

دلیل اینکه آرومم امیدِ لمسِ دستاته همین لبـــــــخنـــــــدِ پنهانی کنار
لحنِ گیراته
