من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغاز عالم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهم تو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد هم آواز با ما
تو را دوست دارم تو را دوست دارم
بی تو این چشمه سار شب آرا
چشم گیرنده ی آهوان است
بی تو ٬ این دشت سرشار
دوزخ جاودان است
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو ٬ بی نام و بی سرگذشتم
بی تو خاکسترم
بی تو این خانه تاریک و تنهاست
بی تو ٬ ای دوست
خفته بر لب سخن هاست
بی تو خاکسترم
این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستنی
سرودنی نیست
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مست
شعر بلند حافظ از تو شنیدنی است
این سر
نه مست باده،
این سر که مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک به خاک پای تو می سایم
کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنی ست ...

 به نام دوست.....

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ایی میخواند

رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

 

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است

از حرکان نا کرده

اعتراف به عشق های نهان

از شگفتی های به زبان نیامد

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو! و من.......

 

برای تو خویشتن چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها و روشنایی ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود 

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

 و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

 

در بلندي هاي قله عشق ،من رها،با صدايي چه رسا و تپشهاي درونم كه مي خورند به سنگ از تو مي گفتم...

با دشت وسيع از تو مي گفتم....

با كوه بلند از تو مي گفتم....

از تو اي خوبترين نبض نفس،از تو اي نازكتر از احساس نگاه،از تو اي سبزترين فصل حيات...از تو مي گفتم

از تو اي هر انتظار از تو اي شهر وجود

از تو كه من پيدا شد

از تو ما روييد،از تو كه خوبي و بهتريني

از تو  كه تك گل ناز مني...  .

.

.

.

.

 

 

 

"تو باغ آييه هايي كه در بستر اشك تنهايي ! تو سكوت ديرينه كوه را در سينه داري و لبريز از خورشيدي!

تو بيشتر از هركس به طراوت عشق شبيهي...

بيشتر از هركس.....

تو منبع نوري من تاريكي،تو عشقي من هيچ،تو ايثاري و من

سكوت،تو لطيفي و من...."

رفع عذاب قبر

*****رفع عذاب قبر*****

*   امام صادق (ع):اگر انسان صد مرتبه جمله مباركه "لا اله الا الله الملك الحق المبين"را بر زبان جاري كند از وحشت قبر خلاصي يابد

*   امام باقر (ع): هر كس ركوع خود را درست بجاي اورد  وحشت قبر بدو راه نيابد

*   امام علي(ع):اگر كسي يك هفتم شب را نماز بخواند از قبر خود با چهره اي نوراني چون ماه شب چهارده محشور مي شود...

*   امام رضا (ع):هر كس نماز شب بخواند  و در قنوت نماز وتر نافله شب ،هفتاد مومن را دعا كند و از خداوند درخواست آمرزش كند عذاب هاي قبر او مرتفع گردد...

*   پيامبر مكرم(ع):صدقات زيادي براي ميت بدهيد

*   امام صادق(ع):انجام مكرر حج(چهار مرتبه)

*   امام صادق(ع):پاشيدن آب روي قبر باعث كاهش فشار قبر مي شوند...

*   قرائت قران مخصوصا سوره هاي "يس،زخرف،تكاثر،ن والقلم

*   نماز ليله الدفن

*   در موقع دفن گذاشتن دو چوب  تر لاي كفن باعث مي شود  تا موقعي كه چوب تر است ميت عذاب نكشد...

*   كسي در روز جمعه فوت كند از فشار قبر در امان است

*   يك روز روزه آخر ماه رجب باعث رفع عذاب و فشار قبر مي شود...

 

 قاصدک*****

روزهای ناگزیر

این روزها که می گذرد ، هر روز
 احساس می کنم که کسی در باد
 فریاد می زند
 احساس می کنم که مرا
 از عمق جاده های مه آلود
 یک آشنای دور صدا می زند
 آهنگ آشنای صدای او
 مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است
آن روز ناگزیر که می آید
 روزی که عابران خمیده
 یک لحظه وقت داشته باشند
 تا سربلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند
روزی که این قطار قدیمی
 در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا چشم های خسته ی خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
 و طرح واژگونه ی جنگل را
 در آب بنگرند
آن روز
 پرواز دستهای صمیمی
در جستجوی دوست
 آغاز می شود
 روزی که روز تازه ی پرواز
روزی که نامه ها همه باز است
روزی که جای نامه و مهر و تمبر
 بال کبوتری را
 امضا کنیم
 و مثل نامه ای بفرستیم
صندوقهای پستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش ، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
 در زیر پای رهگذران پیاده رو
 بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند
 روزی که روی درها
 با خط ساده ای بنویسند :
 " تنها ورود گردن کج ، ممنوع ! "
و زانوان خسته ی مغرور
 جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
 و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
 پایان خوب داشته باشند
 روز وفور لبخند
 لبخند بی دریغ
 لبخند بی مضایقه ی چشم ها
آن روز
بی چشمداشت بودن ِ لبخند
 قانون مهربانی است
 روزی که شاعران
 ناچار نیستند
 در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند
 روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند
 پروانه های خشک شده ، آن روز
 از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند
 و خواب در دهان مسلسلها
 خمیازه می کشد
 و کفشهای کهنه ی سربازی
 در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند
 در دست کودکان
 از باد پر شوند
 روزی که سبز ، زرد نباشد
 گلها اجازه داشته باشند
 هر جا که دوست داشته باشند
 بشکفند
 دلها اجازه داشته باشند
 هر جا نیاز داشته باشند
 بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
 با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد
 بی پنجره بروید
 آن روز
 دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
 تنها
 پرچینی از خیال
 در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
 از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب ، عمومی است
 دریا و آفتاب
 در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
 در حسرت ستاره نباشد
 روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد
 ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه !
 ای روزهای سخت ادامه !
 از پشت لحظه ها به در آیید !
 ای روز آفتابی !
ای مثل چشم های خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز ، آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
 در انتظار آمدنت هستم !
 اما
با من بگو که آیا ، من نیز
 در روزگار آمدنت هستم ؟

پائيز را  دوست دارم

پائيز را  دوست دارم

بخاطر غريب و بي صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زيبي و ديوانه كننده اش

بخاطر خش خش  گوش نواز برگ هايش

بخاطر صداي نم نم باران هاي عاشقانه اش

بخاطر باران هاي عاشقانه اش.........

بخاطر رفتن و رفتن .........وخيس شدن زير بابران هاي پائيزي!

بخاطر بوي مست كننده خاك باران خورده كوچه ها

بخاطر غروب هاي نارنجي و دلگيرش

بخاطر شب ها يسرد وطولانيش

بخاطر  تنهايي و دل تنگيهاي پائيزي ام

بخاطر  اشك هاي بي صدايم

بخاطر سال ها خاطرات پائيزي ام

بخاطر اولين نفس هايم

بخاطر اولين گريه هايم

بخاطر اولين خنده هايم

بخاطر دوباره متولد شدنم.............................................

بخاطر رسيدن به نقطه شروع سفر

بخاطر يك سال دور تر شدن از آغاز راه

بخاطر يك سال نزديك تر شدن به پايان راه

بخاطر غريبانه و بي صدا رفتنش

پائيز را دوست دارم  به خاطر خود پائيز

و من عاشقانه عاشق پائيزم!

                                                     خداحافظ پائيز...      مینا امیدی

فعال سازی!

این پست آزمایشی ایست.

خانم امیدی

اکانت شما فعال شد. جهت دریافت یوزر و پسورد به من ایمیل بزنید.

abdolah.jafari@gmail.com

با تشکر