قدردانی

 

نمیدونم تا حالا شده یه روز از خواب بیدار شین و دلتون برا پدر و مادرتون خیلی تنگ بشه؟خدا انشالله سایه همه پدر و مادرهامونو بالای سرمون نگه داره. الهی به حق بزرگی خدا که جای خالیشونوهیچ وقت نبینیم.

البته این مطلب به نظر من بیشتر در مورد کسایی صدق میکنه که از پدر و مادرشون دور هستن و ازدواج کردن و بیشتر و بیشتر از بقیه هم کسایی که بچه دار شدن چون احساس خودشونو به فرزندشون میبینن و تازه میدونن که پدر و مادرشون راست میگفتن و خیلی قشنگ که: تا پدر و مادر نشی نمیدونی که پدر و مادر چی میگن و چی میکشن.

گرچه تا روز پدرو مادر خیلی مونده ولی این شعر کوتاه و ناب رو تقدیمشون میکنم و بهشون میگم که یه دنیا دوسشون دارم و همیشه قدر دان زحمتها ،محبتها،گذشت ها و هزاران هزار واژه زیبای دیگه که فقط و فقط تو وجود اوناست هستم.

من چه دارم که تو را در خور؟

 هیچ

من چه دارم که سزاوار تو؟

 هیچ

تو چه داری؟

همه چیز

تو چه کم داری؟

هیچ

 

شکرگذاری

 

خدایا،خدای خوبم به خاطر تموم احساسات قشنگی که در وجود بنده ت میذاری هزاران مرتبه تو رو شکر میگم و برای همه دوستان خوبم هم زیباترین احساسات رو آرزو میکنم.

 دوست دارم خدا جونم

یاد دوستان

تقدیم به همه دوستایی که یه روز با هم دوست بودیم و از هم باخبر اما امروز به رسم جاده ها و فاصله ها از هم دوریم و بی خبر

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک شادی گذشته را دید

می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را در هر خزانی دید و آزمود

امیدوارم که همه دوستای عزیزم در هر جا و در هر شرایطی که هستن دست تقدیر الهی براشون بهترینها رو رقم بزنه و سایه لطف بی منتهای الهی روی سرتاسر زندگیشون سایه داشته باشه.

شب قدر

 

 دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)

یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)

وقتی که شکافت فرق او در محراب

گفتند مگر نماز می خواند علی(ع)

شهادت حضرت علی (ع)، مولای متقیان، پدر یتیمان رو به همه دوستای عزیزم تسلیت میگم و از همه در این شبهای عزیز و پرفیض قدر التماس دعا دارم و انشالله همگی این شبهای قدر رو قدر بدونیم و برای همه دوستان دعا کنیم که:

خدایا در این شبهای قدر قدم هایی را که برایمان بر می داری بر ما آشکار کن

تا درهایی را که به سویمان میگشایی ندانسته نبندیم

و درهایی را که به رویمان میبندی به اصرار نگشاییم

الهی این شبها که همه قرآن به سر می گذارند

ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم .

  

عشق و محبت

نمیدونم تا حالا سری به آسایشگاه سالمندان و معلولین زدید یا نه،"آسایشگاه سالمندان و معلولین"وقتی آدم این واژه رو میخونه با خودش میگه: واقعا جایی که آسایش هست آرامش هم وجود داره؟؟

وقتی وارد محیطش میشی آنقدر قشنگه که برات تداعی رویاها رو میکنه،ولی چه رویاهایی؟رویاهایی بس دردناک و دل آزار.

وقتی به صورتای زیبای پیرمردها و پیرزن ها نگاه میکنی تجربه رو فریاد میزنن.

از پدری پرسیدم: پدرجان چرا اینجایی؟ گفت پسرم

از مادری پرسیدم: تو چرا مادر؟ گفت: دخترم.گفتم: مگه چکار کردید؟ گفتند: عمر.

گفتم:مگه بده؟گفتند: اگه اضافه باشی،بده.

گفتم:عمر دست خداست،گفتند: عشق و محبت دست خود ماست.

گفتم: مگه نکردید؟ گفتند: زیاد.

گفتم: پس چرا ندیدید؟گفتند:امان از این روزگار.

گفتم: که نخواهند دید،گفتند: استغفرالله.

گفتم: باز محبت باز عشق؟ گفتند: از زمانی که او سرشت.

هیچ وقت این جمله قشنگ که به شدت آدمو تحت تأثیر قرار میده یادم نمیره"عمر دست خودمون نیست اما عشق و محبت که دست خودمونه"

انشالله خدا همه پدرها و مادرهامونو حفظ کنه و محبتامونو بیشتر تا همیشه قدر دان زحمتاشون باشیم.

آمین 

 

هزینه عشق واقعی

شبی پسری کوچک یک برگ کاغذ به مادرش داد. مادرش که در حال آشپزی بود دست هایش را با حوله ای تمییز کرد و نوشته ها را با صدای بلند خواند. او با خط بچه گانه نوشته بود:

صورت حساب:

کوتاه کردن چمن باغچه: 5 دلار

مرتب کردن اتاق خوابم:1 دلار

مراقبت از برادر کوچکم: 3 دلار

بیرون بردن سطل زباله: 2 دلار

نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم: 6 دلار

جمع بدهی شما به من:17 دلار

مادربه چشمان منتظر پسرش نگاهی کرد و چند لحظه خاطراتش را مرور کرد، سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورت حساب پسرش نوشت:

بابت سختی 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی: هیچ

بابت تمام شبهایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم: هیچ

بابت تمام زحمتهایی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی: هیچ

بابت غذا،نظافت تو و اسباب بازیهایت: هیچ

و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است.

وقتی پسر آنچه را که مادرش نوشته شده بود را خواند،چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد، گفت:مامان ...دوست دارم.

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت: قبلا به طور کامل پرداخت شده.

 

دوستان سلام

سلامی چو بوی خوش آشنایی خدمت همکلاسی های قدیم و دانش آموختگان فعلی کتابداری، هر جا که هستن. فرصتی دست داد تا یک بار دیگه، اما این بار از طریق دنیای مجازی با دوستان گذشته حال و احوالی داشته باشم. البته امیدوارم که فراموشم نکرده باشن. این اولین پست منه، ولی امیدوارم به فضل خدا آخرین اونا نباشه و بتونم یکی از بلاگرهای پر و پا قرص وبلاگ باشم.

جا داره در این مجال، به همه اونایی که تونستن امسال در مقطع کارشناسی ارشد کتابداری پذیرفته بشن، به سهم خودم تبریک بگم. با آرزوی موفقیت های بیش تر.

معما ؟؟؟؟؟؟؟

 

سلام به همه بچه ها ی کتابداری ،چند وقت پیش من یه معمایی رو خوندم که هر کاری کردم جوابشو پیدا نکردم گفتم به شما بگم احتمالا،شاید ،خدای نکرده ،و به قول یکی از اساتیدمون روم به دیوار ،گلاب به رو تون شاید تونستید جوابشو پیدا کنید چون بالاخره هر سری یه عقلی داره و شاید عقل شما به این قد داد و تونستید جوابشو پیدا کنید .(گر چه طبق شناختی که از همکلاسیهام پیدا کردم بعید می دونم )

در خیابانی ۵ خانه درپنج رنگ متفاوت وجود دارد .در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند .این ۵ صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند ُسیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگه داری می کنند .

سوال :کدام یک از آنها در خانه !ماهی نگه می دارند

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

راهنمایی :

    1. کبوتر در خانه قرمز زندگی می کند .
    2. مرد سو یدی یک سگ دارد .
    3. مرد دانمارکی چای می نوشد .
    4. خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد .
    5. صاحب خانه سبز قهوه می نوشد .
    6. شخصی که سیگارpall mall می کشد پرنده پرورش می دهد .
    7. صاحب خانه زرد سیگار Dunhill می کشد .
    8. مردی که در خانه وسطی زندگی می کند ُشیر می نوشد .
    9. مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند .
    10. مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند .
    11. مردی که اسب نگه داری می کند ُکنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند .
    12. مردی که سیگار Blue Master می کشد ُآبجو می نوشد .
    13. مرد آلمانی سیگار Prince می کشد .
    14. مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند .
    15. مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد .       

                

آلبرت انیشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت .به گفته وی ۹۸درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند

!!!!!!!!!!

 

آینده

به نام ایزد هستی بخش

تقدیم به همه هم کلاسیهام

باورها چقدر سختند .باید در باورها گم شد .باید خود را فراموش کرد .من به آینده می اندیشم ،آینده ای که دوستش دارم .در فراسوی آینده رنگ خوش ارغوانی نگاه خورشید را می بینم .آهسته و نرم نرمک می رویم ،سایه هامان از خودمان جامانده کمی به عقب گذر کنیم و احساس با هم بودن را تجربه کنیم .با هم به آینده رویم ،آینده ای که از برای من و سایه من است .ای من زیبا که در من نهفته ای یاریم ده زیرا که در این سنگلاخ زندهمه هم کگی کسی به جز من نمی تواند به من کمک کند .اینجاست که باورها ریشه می کنند زمانی که ما این من زیبا را به یاد آوریم .زمانی که ما با هم در این باورها گم شویم و باورها را در تیر رس نگاه خود قرار دهیم و از شک و ابهام بپرهیزیم .زندگی گذر لحظه هاست باید آن را لحظه به لحظه گذراند نه دقیقه به دقیقه این را به یاد بسپار ...

لطفی