عشق و محبت
وقتی وارد محیطش میشی آنقدر قشنگه که برات تداعی رویاها رو میکنه،ولی چه رویاهایی؟رویاهایی بس دردناک و دل آزار.
وقتی به صورتای زیبای پیرمردها و پیرزن ها نگاه میکنی تجربه رو فریاد میزنن.
از پدری پرسیدم: پدرجان چرا اینجایی؟ گفت پسرم
از مادری پرسیدم: تو چرا مادر؟ گفت: دخترم.گفتم: مگه چکار کردید؟ گفتند: عمر.
گفتم:مگه بده؟گفتند: اگه اضافه باشی،بده.
گفتم:عمر دست خداست،گفتند: عشق و محبت دست خود ماست.
گفتم: مگه نکردید؟ گفتند: زیاد.
گفتم: پس چرا ندیدید؟گفتند:امان از این روزگار.
گفتم: که نخواهند دید،گفتند: استغفرالله.
گفتم: باز محبت باز عشق؟ گفتند: از زمانی که او سرشت.
هیچ وقت این جمله قشنگ که به شدت آدمو تحت تأثیر قرار میده یادم نمیره"عمر دست خودمون نیست اما عشق و محبت که دست خودمونه"
انشالله خدا همه پدرها و مادرهامونو حفظ کنه و محبتامونو بیشتر تا همیشه قدر دان زحمتاشون باشیم.
آمین