نمیدونم تا حالا سری به آسایشگاه سالمندان و معلولین زدید یا نه،"آسایشگاه سالمندان و معلولین"وقتی آدم این واژه رو میخونه با خودش میگه: واقعا جایی که آسایش هست آرامش هم وجود داره؟؟

وقتی وارد محیطش میشی آنقدر قشنگه که برات تداعی رویاها رو میکنه،ولی چه رویاهایی؟رویاهایی بس دردناک و دل آزار.

وقتی به صورتای زیبای پیرمردها و پیرزن ها نگاه میکنی تجربه رو فریاد میزنن.

از پدری پرسیدم: پدرجان چرا اینجایی؟ گفت پسرم

از مادری پرسیدم: تو چرا مادر؟ گفت: دخترم.گفتم: مگه چکار کردید؟ گفتند: عمر.

گفتم:مگه بده؟گفتند: اگه اضافه باشی،بده.

گفتم:عمر دست خداست،گفتند: عشق و محبت دست خود ماست.

گفتم: مگه نکردید؟ گفتند: زیاد.

گفتم: پس چرا ندیدید؟گفتند:امان از این روزگار.

گفتم: که نخواهند دید،گفتند: استغفرالله.

گفتم: باز محبت باز عشق؟ گفتند: از زمانی که او سرشت.

هیچ وقت این جمله قشنگ که به شدت آدمو تحت تأثیر قرار میده یادم نمیره"عمر دست خودمون نیست اما عشق و محبت که دست خودمونه"

انشالله خدا همه پدرها و مادرهامونو حفظ کنه و محبتامونو بیشتر تا همیشه قدر دان زحمتاشون باشیم.

آمین