عکس های تولد داماد گلم

سلام داماد عزیزم ببخشید که دیر شد... فدات شم که یک سالگی رو گذروندی. الهی که 1000 ساله شی در کنار دختر آینده من

گوگل درب و داغون

http://mrdoob.com/projects/chromeexperiments/google_gravity


جهت تلطیف روحیه(به پیشنهاد بنده و تشویق یکی از دوستان)

یه توپ دارم قلقلیه

سرخ و سفید و آبیه

میزنم زمین هوا میره

نمی دونی تا کجا می ره

من این توپو نداشتم

مشقامو خوب نوشتم

بابام بهم عیدی داد

یه توپ قلقلی داد

دامادم دوست دارم...

سلام به همه برو بچ کلاس. خوبید خوشید؟ یه عکس دارم واستون تووووووووووووووپ... اما شرط داره هیچ کس به هیچ عنوان دست نمیذاره روش... مال خودمه داماد خودمه... ببینید چه ماهیه...قلبونش بشه مادر زنش...


پ.ن: پارسا جون پسر معصومه جان

زن از دیدگاه و نظر دكتر علی شریعتی

زن عشق می كارد و كینه درو می كند ...

 

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...

 

می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...

 

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی ...

 

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

 

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...

 

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

 

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

 

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

 

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...

 

و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

 

و قرن هاست كه او عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ...

و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.

پدر

قهرمان زندگیم پدرم روزت مبارک

دوستت دارم

روز پدر بر همه پدران زحمتکش مبارک باد

امیدوارم همه مردان روزگار علی وار زندگی کنند...

جملات مشهور در مورد آقايون

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. دوریس ري

هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر

مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. جان رابرت فاولز

خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. فرا فاوست

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. جیمز تربر

یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. الکسی کارلایل

 

اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد. جورج برنارد شاو

عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. کاتلین نوریس

مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ناپلئون

بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد.اریکا یونگ

هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. هلن رولند

خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ارنا بمبک

مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است. تیم آلن

افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود'همسطح زنانی که با آنها معاشرت میکنند.الکساندر دوما

بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند. کریستوفر مارلو

چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟ بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. کتی لت

اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه. مارگارت تاچر

مردها بچه هایی ریشو هستند. توفیق

تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند. گروچو مارکس

او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. جورج الیوت

عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان ادعا میکنند که زن عاقل نیست. جان میلتون

می روم مریخ...

می روم مریخ
اینجا برایم تنگ است
این همه نفس
مثل آهن مذاب
در قوالب باریک فولادی.
دارم خفه میشوم
اکسیژن کجاست؟
مریخ
مریخ
ای مریخ
ای سیاره بی ترافیک
ای سیاره بی سرب و آدم آهنی و تاریخ
ای سیاره موعود
موشکم را هوا می کنم مریخ
ده
نه
هشت
هفت
شش
پنج
چهار
سه
دو
یک
صفر:
بنگ!
انگار در خودم منفجر شدم!

خداوندا

خداوندا 

اگر روزي بشر گردي

 ز حال ما خبر گردي

 پشيمان مي شوي از قصه خلقت

 از اين بودن از اين بدعت

 خداوندا

نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا

چه دشوار است

 چه زجري مي کشد آنکس که انسان است

و  از احساس سرشار است

 

غم فراق تو در باورم نمی گنجد ...

همین امروز به بازار می روم

تمام جیبهایم را پر از سفر  می کنم

و به خانه باز نمی گردم

تا تو سفر نکنی

تمام شهر را به سفر خواهم فرستاد

و خود مسافر چشمهایت خواهم شد ...

(می دونم بعد از چهل روز دیگه باید باور کنم انتظارم بی جواب است و خواب صورتی تو ابدی است. همیشه دوستت دارم...)

سفره خالی

 
یاد دارم در غروبی سرد سرد
 
می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید...؟

دلتنگی

دلم برای کسی تنگ است که دنیایم نگاهش بود...
زندگیم لبخندش بود...
عشقم نفسش بود....
اما حالا.....
دلم برای کسی تنگ است که لایق تمام دلتنگیهای دنیاست...
برای او که عشق تفسیر محبت و شب بیداری هایش است....
دلم ....
دلم ...
دلم برای کسی نه... برای مادر... تنگ است...

...

ندیدنت کنار ما

و بودنت جدای ما

زند به قلب خسته ام

به قامت شکسته ام

چنان خروش آتشی

که تا ابد بهانه ای

فروکشش نمی کند...

سالها بود که  دیگه نتونسته بودم حتی یه جمله از احساساتم رو بنویسم...سالها بود که اینقدر در خودم رخنه نکرده بودم...و سالها بود که کنارم انسانی بود به بلندای قامت همه فرشتگان و به بزرگی همه ی عرش خدا و من هرگز نفهمیدم چه کسی کنارم هست و هنوز هم نفهمیدم چرا دیگر نیست...

بعد از ۵ روز هنوز باور نکردم رفته ای...هنوز باور نکردم که دیگر انگشتانی نیست که برایم تسبیح ذکر بگرداند... و هنوز باور نکردم کنج خانه مان خالی است از دریایی از محبت و نمیدانم آیا باز هم برکت بر سر سفره مان هست و آیا دیگر کسی هست که با نگاهش برای خدایمان نامه بنویسد و بگوید مواظب بچه هایم باش...

مادربزرگم دارم از نبودنت دق می کنم...هر لحظه که می گذره بیشتر داغون می شم و بیشتر دوست دارم که می بودی و من تمام لحظه های آیندم رو با تو می دیدم...شکستن پدرم رو دیدم...بهت و ناباوری مادرم رو حس کردم و بغض خودم رو بلعیدم... دیدی مامانجونم دیدی چه طور سیلی می خوردم و نبودی که بگویی بچه ام رو نزنید و من به خاطر تو گریه نکردم که فکر نکنی دردم آمد...

همیشه دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت اگر میتوانی از خدایمان فرصت بگیر و برگرد تا دوباره زنده شوم...

بغض لعنتی رهایم کن...

 

 

سخت دلتنگ است...

آموخته ام که ...

آموخته ام که ...
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد
ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین.

این ها رو چارلی چاپلین آموخته من هنوز نه...به هر کدومش که نگاه می کنم می بینم در واقعیت چه قدر سختن مثل زندگی این روزا سخت سخت سخت

آغاز سال 1389

سلامی چو بوی خوش آشنایی...

دلم واسه تک تکتون تنگ شده، هر وقت می رم دانشگاه تمام خاطرات خوب و بد این چند سال مثل همون روزا واسم تداعی میشه اونقدر این روزا دلتنگم که...بگذریم...

آغاز سال جدید رو پیشاپیش به همه دوستای گلم تبریک می گم...

بیایید سر سفره هفت سین دعا کنیم و بخواهیم از همه فرشته ها که آمین رو زمزمه کنند که محتاجیم به مهر یزدان و دعای دوستان...

اول از همه دعا کنیم که هیچ ظلمی تو دنیا نباشه و ظالمان به سزای عملشون برسن...هیچ بغض و کینه ای در دلها نباشه و محبت همه جا حرف اول رو بزنه...

دیدید یه سردرد ساده چه قدر عذابمون می ده؟ دعا کنیم واسه شفای همه بیماران مخصوصا بچه های مریض...

دیدید اگه یه روز دور از اتاقتون باشید جایی که راحت توش می خوابید خونتون که راحت زندگی می کنید چه قدر عذاب می کشید؟ دعا کنیم واسه آزادی همه اسیران بی گناه در بند و ... دعا کنیم واسشون که سخت در عذابن... از صمیم قلب و با خلوص نیت دعا کنیم شاید یه روزی بتونیم همه بغض های سنگینمون رو گریه کنیم و نفس بکشیم... از خدا می خوام (از خدایی که این روزا صبرش خیلییییییییییییییی زیاد شده ) هیچ کس شب عید دور از خانوادش نباشه...

بیایید دعا کنیم سالی که در راهه سالی باشه اونقدر خوب که فراموش کنیم غصه های گذشته رو، که فراموش کنیم همه سختی های سالی که گذشت...

دعا کنیم واسه سلامتی پدر و مادرهامون و همه ی عزیزای زندگیمون...

دعا کنیم واسه موفقیت همه دوستامون و سربلندیشون تو همه ی مراحل زندگی...

دعا کنیم هیچ انسانی تو زندگیش سرشکسته نشه و دعا کنیم آبروی همه بندگان مخلص خدا همیشه حفظ بشه...

دعا کنیم زندگی به کام همه شیرین باشه و بخواهیم از پروردگارمون دل هیچ بچه ای نشکنه که این روزا زیاد می بینیم بزرگایی که اصلا مراقب دلهای کوچیک نیستند... قربون دلهای پاک کوچیکتون برم...

 

و بخواهیم از او هر چه که می خواهیم که همه چیز به دست اوست...

خیلی چیزا رو من فراموش کردم شما بنویسید و بگویید آمین یا رب العالمین...

لحظه تحویل سال منتظر پیام دلهاتون هستم و منتظر باشید...

التماس دعا

دلهاتون سبز و بهاری باد

کارتونی ها نیز هم...

الفی دیگه از هیچی نمی ترسه ! آلیس شوهر کرده. دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده داره! آن شرلی آرایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده. حسابی جیب مردم رو خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی!. ای کیو سان کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!  بامزی یه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!  شلمان هنوزم خوابه ! پت پستچی بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!  بنر رو یادته؟ پوستشو تو خیابون منوچهری 30 تومن می فروختن!  بالتازار و زبل خان آلزایمر گرفتن!  تام سایر حسابی با کلاس شده و موهاشو مدل جوجه تیغی درس میکنه!  تام و جری دوتا دوست صمیمی شدن!  تن تن تو یه روزنامه خبرنگار بود، الان تو زندانه ! جیمبو رو از رده خارج کردن(اینو دقیقن نمی دونم, شایدم اجاره دادنش به ایران ایر)!  چوبین خیلی وقته که مادرش و پیدا کرده و دنبال یه وامه تا ازدواج کنه!  حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!  خپل رو از باغ گلها انداختنش بیرون، اونجا یه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پیش کنار یه سطل آشغال دیدمش - خیلی لاغر شده)!  خانواده دکتر ارنست همسایه مونن. هر سه تا   بچه اش رفتن، زن دکتر خیلی مریضه!  رابین هود رو تو اسلامشهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته دیگه اعدامش می کنن! سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن. خوب که چی؟!  کایوت بالاخره رود رانر رو گرفت ولی از شانس بدش آنفولانزای مرغی گرفت و... اونم مرد! هیشکی نفهمید گالیور عاشق فلورتیشیاست!  لوک خوش شانس ساقی محله مونه!  مارکو پولو تو میدون راه آهن یه میوه فروشی زده - میگن کارش خیلی گرفته!  گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!  ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!  آقای پتی‌بن تو میدون شوش یه بنکدار کله گندس! معاون کلانتر ارتقای شغلی پیدا کرده, داره میشه رئیس پلیس!  آقای نجار مرده و ازوروجکم خبری نیست!  پت و مت حالا دیگه دوتا آقای مهندسن!  هایدی یه پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ و عمل کرد! نل افسردگیش خوب شد و داستان زندگیشو به زودی چاپ میکنه! راستی بابا لنگ دراز هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!

آلبالو گیلاس نامه

سلام به همه همکلاسیهای عزیزم

ببینم کی گفته اینجا کسی به کسی کنایه زده؟

کی گفته کسی از کسی ناراحت شده؟

کی گفته کسی بی جنبه است؟

کی گفته کسی دلش سوخته؟

کی گفته کسی متهمه؟

 و کی گفته کسی باید معذرت خواهی کنه؟(چه اونهایی که معذرت خواهی کردن چه اونهایی که…)

کی گفته این حرفا رو؟

اصلا یه پیشنهاد ما که جدا شدیم در اینجا رو هم تخته کنیم خیالمون راحت بشه…

صبا جان معذرت خواهی واسه چی؟؟؟

وقتی اومدم اینجا رو خوندم فهمیدم گاهی ناخواسته کار تا جایی پیش می ره که همه همدیگه رو متهم می کنن و هر کسی سعی می کنه اوضاع رو به نفع خودش ختم به خیر کنه کاش یاد می گرفتیم بپذیریم اشتباهاتمون رو و بدونیم تو هر کاری یه سر قضیه به خود ما بر می گرده…

آقای جعفری شما از نوع ا.ن حرف زدید من از نوع ن.ا:

می خوام نقض کنم همه حرفایی که زدم رو…

من مطمئنم صبا به کسی کنایه نزد…آتوسا به من کنایه زد…منم به 3تاشون…پری به همه...

همه از دست صبا ناراحت شدن و …من از دست صبا و آتوسا…لیلا از دست همه و صبا از دست من و پری…اون آقا سربازه هم از راننده تاکسی که چرا نذاشت شعرشو بچسبونه رو در ماشینش…

لرها بی جنبن(خوب دارم شوخی می کنم جنبه  داشته باشید) و از اون ها بی جنبه تر فارسی ها و از همه بی جنبه تر ایرانی ها…

ن.ا دلش سوخته چون قبول نشده و درس نخونده تا شاگرد اول بشه…

ازهمه متهم تر هم این پ.ص هستش…اصلا همه آتیشا زیر سر اونه معلوم نیست کدوم جناحیه…این و میندازه به جون اون بعد از اون طرفداری می کنه اونو میندازه به جونه این…و باز از اون متهم تر در واقع مجرم آقای ع.ج که از اول شعرش رو اینگونه تفسیر نکرد...

خلاصه که منم معذرت خواهی می کنم و اگه حرفی زدم که از روی نیت نبوده شما نیت دارش کنید…

گذشته از شوخی و در نهایت:

هیچ کس جز خدا از دل ها خبر نداره و در مقام قضاوت نیست، همتون رو دوست دارم و امیدوارم هرجا هستید شاد و موفق باشید به نظرم مهم نیست توی چه موقعیتی باشیم مهم اینه که هر جا باشیم بهترین باشیم چه کتابدار باشیم چه اوباما و چه سرباز… من به نوبه خودم معذرت خواهی می کنم و هیچ موقع از هیچ حرفی از همکلاسی های گلم ناراحتم نمی شم . اون نظری رو هم که در پست "رد و بدل درد و دل (2)" نوشته بودم در جواب آتوسا جان بود و اون هم رو منظور بدی نبود فقط یک دفاعیه کوچک بود امیدوارم ناراحت نشده باشه و باز هم به اینجا سر بزنه(پری جان مطمئنم سر میزنه باز دو به همزنی کردی تو)...

و اینکه باز هم بد نشد این پست ها و نظرات باعث شد کمی اینجا رونق بگیره و از تنهایی در بیاد

در پناه حق

 

 

پ.ن. آقای جعفری از این به بعد نظراتم رو به شکل پست می ذارم چون در نهایت پست می شه دیگه…

پ.ن.اونقدر بحث اینجا قاطی پاتی شد آخر عکس سال رو نذاشتم

 

شهر فرنگه از همه رنگه

جز با چشم دل نمی توان دید

                                     آنچه اصل است از دیده پنهان است...

                                              آنچه اصل است از دیده پنهان است....

                                                     آنچه اصل است از دیده پنهان است....

؟؟؟؟؟؟

زیر نمناک ترین پلک بهار می خوابم یا همان جایی که گذر راه تو بود............