به نام دوست.....

دلتنگی های آدمی را باد ترانه ایی میخواند

رویاهایش را آسمان پرستاره نادیده میگیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

 

سکوت سرشار از سخنان نا گفته است

از حرکان نا کرده

اعتراف به عشق های نهان

از شگفتی های به زبان نیامد

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو! و من.......

 

برای تو خویشتن چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها و روشنایی ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صدا ها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود 

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

 و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.