رفتنی باور نکردنی...
دیروز عصر رفتم سراغ خاطرات کارشناسی
نوشته ها، یادگاری های دوستان و ...
رسیدم به آلبوم
عکسای اردوی تهران سال 85 رو که دیدم رسیدم به عکسای بزرگداشت دکتر حری
یادتون که میاد؟
چه روز شیرینی بود
برای احسان کلی تعریف کردم
شب که شد پیام ناراحت کننده ای قلبم رو پر از اندوهی کرد که فکرش رو هم نمیکردم
مرگ و رفتن استاد حری عزیز
با اینکه افتخار شاگردی ایشون رو نداشتم اما همین چند بار هم صحبت با ایشون توی همایشها برای یک عمر به خود بالیدن برای من کافی بود
متن زیر از دوست عزیز جناب بصیریان گویای تمام خوبیهای استاد است:
" مجال بده استاد!
مجال بده تا امسال را نيز فرصت شادباش گفتن روزت را در دوازدهم ارديبهشتماه بيابم!
مجال بده تا به تكرار بگويم همه داشتههاي ناچيزم از آنِ توست!
مجال بده تا دوباره صداي گرمت را، طنين بيبديل گفتارت را و سِحر سخنانت را بشنوم!
... مجال بده استاد!
مجال بده تا يكبار ديگر، فقط يكبار هُرم نگاه مهربان و لبخند دلگرمكنندهات را استنشاق كنم!
مجال بده تا پانزدهم اسفند هر سال را نه به نيت روز درختكاري، كه به حرمت نام بلند تو و زادروز خجستهي ميلادت در ذهن دوره كنم!
مجال بده تا همه خندههاي بيبهانه و بيهوايم را يكبار ديگر در راهروهاي طبقه دوم دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تهران با تو سهيم شوم!
... مجال بده استاد!
مجال بده تا "استاد" خطابت كنيم و تو براي چندمين بار بگويي فقط "معلمي" كردهاي!
مجال بده تا بر دستان گرم و پر مهري كه هرگز فرصت بوسهزدن نيافتم، براي يكبار هم كه شده بوسه زنم!
مجال بده تا بار ديگر خوشهچين درياي بيبديل معرفت، اخلاق و دانشي باشم كه مفهوم "زايش" را در خود دارد!
... مجال بده استاد!
مجال بده تا بار ديگر از تو تعريف" كتابداري" را بپرسم و تو بگويي مثل مرگ است! تا نميري لذتش را نخواهي دانست و چون مُردي فرصت بازگو كردن براي ديگران را نداري!
مجال بده تا امسال هم در روز معلم، به پاس يك عمر معلمي عاشقانهات، سپاسگزار سِحر كلام و اعجاز علمي و بيبديلي اخلاقت باشم
... مجال بده استاد!
راستي استاد... اين چه رازيست كه هر بار بهار، با عزاي دل ما ميآيد؟!"
یادش گرامی