همیشه در کنار هم باشیم
چقدر دلگیر کننده ست وقتی صفحه وبلاگ رو باز می کنی و میبینی که همچنان با چشماش داره التماس می کنه که بابا یکی بیاد و ما رو از این تنهایی بیرون بیاره
نمی دونم کجایید و یا دارید چکار می کنید ولی امیدوارم مشغله های زندگیتون از نوع خوب و شاد باشه
ولی می خوام بپرسم ...
یادتون نرفته که 7 سال پیش یا به اشتباه و یا از روی آگاهی کد رشته ای رو زدید و تو رشته کتابداری قبول شدید
4 سال با هم کلاس رفتیم و کلی خاطره داریم
(استاد عظیمی و سخت گیری هاش، استاد بیگدلی و حرفای شیرینش، استاد کوکبی و خنده هاش، استاد فرج پهلو و جدیتش، استاد معرف زاده و "علی ایحال" گفتناش، استاد عصاره و شماره های رده هاش، استاد حیدری و لهجه کردیش، استاد مکتبی و دلسوزیهاش)
یادتون نرفته که یه قولایی به هم دادیم و قرار بود تا آخرش پاشون وایسیم
پس
برای همیشه باشید و بمونید
پ.ن: دیشب با یکی از دوستان روانشناس صحبت میکردم (همون که با اسم آقا گرگه نظر میذاره)، میگفت خسته شدم از بس تو وبلاگتون چیزی ننوشتین، منم آستینامو بالا زدم و به خاطر دوست گلم چند خطی نوشتم