میگن روباهه هر روز گیر میداد به خره که "کلات کو؟" بیچاره خره می گفت بابا من خرم، کلاه ندارم! خلاصه روباهه به بهونه کلاه هر روز سوار خره میشد! (حالا)
خره شاکی میشه میره پیش آقا شیره که این روباهه پدر مارو درآورده هر روز الکی گیر میده کلات کو! الکی سوار ما میشه!
القصه شیره روباهه رو می بینه بهش میگه عزیز دلم! تو که میخای سوار خره شی حداقل بگرد یه بهونه درست حسابی پیدا کن! آخه کلاه هم شد بهونه!!

بازم القصه، فرداش روباهه خر رو می بینه بهش میگه شنیدم رفتی رو یونجه های اونور مزرعه؟ خره میگه و والا میخای بریم ببینیم؟ روباه میگه نه! شنیدم توله سگه رو با لگد زدی؟ خره می گه: نه والا، میخای صداش بزنم!

باز بازم القصه هر چی روباهه خواست بهونه بیاره تیرش به سنگ خورد، دید نمیشه برگشت گفت: باشه قبول، حالا بگو کلات کو؟

-----------------
جدول اصلاحات، لطفا جایگزین کنید:
خر: بنده دانشجو
روباه: استاد راهنما
هر صبح: دانشکده!
شیر: (بعضیا)
سوار خر شدن: در اینجا دقیقا منظور معنای واقعی خودش می باشد!
یونجه اونور مزرعه: آوردن مطالبی از بلاد کفر!
توله سگ: (نوشته های اون بعضیا)
کلات کو؟ : نویسنده منظورش دقیقا برعکس بوده! اینجا منظور "وجود کلمه فروید مادر مرده! در پایان نامه ای که موضوعش کودک است!"