بعد از 2ماه و 8 روز
امروز دقیقا ۲ماه و ۸روزه که مطلبی ننوشتم
سرم شلوغ بود و دلم گرفته و اصلا حال و حوصله هیچی (حتی وبلاگ) رو نداشتم
اتفاقای زیادی برام افتاد
از همه غم انگیزتر فوت ناگهانی داییم بود و از همه بهتر قبولی احسان و دفاع از پایان نامه ام بود
معذرت میخوام از دوستایی که منتظر بودن تاریخ دفاعم رو بهشون بگم ... اصلا شرایط خوبی نداشتم و به هیچکس نگفتم ولی خداروشکر خوب بود
ایشالا دفاع دکتریم بهشون میگم![]()
چند وقت پیش از شبکه چهار شعری پخش شد که به نظرم زیبا بود و من تقدیمش میکنم به دوستان....
خیال خـام پلنگ من ، به سوی مــاه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش ، به روی خاك كشیـــدن بود
پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
كه عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دسـت رسیدن بود
گل شكفته ! خداحافظ ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسهای در من ، به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیـم آری ، موازیــان به ناچاری
كه هردو باورمان ز آغـاز ، به یكدگــر نرسیدن بود
اگــرچـــه هیچ گل مرده ، دوبــاره زنده نشد امّا
بهـــار در گــل شیپـوری ، مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمرم ، شرنگ ریخت به كام من
فریبكــار دغلپیشه ، بهانــه اش نشنیـــدن بود
چه سرنوشـت غمانگیزی ، كه كرم كوچك ابریشم
تمام عمر قفــس میبافـت ولی به فكر پریدن بود
توی این شب و روزای عزیز دوستان رو از دعای خیرتون فراشون نکنید