در کوچه باغ خاطرات...
سلام به همه.
خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چه خبرا؟
گرچه که می دونم جواب هیچ کدوم از سوالامو نمی گیرم ولی نمی دونم چرا بازم یاد نمی گیرم که نپرسم!
بگذریم...
بچه ها مدت هاست که کم پیدائیم... شاید هممون. نمی دونم چرا؟ ولی هر چی هست بهتره که بیشتر از این دیگه ادامه پیدا نکنه.
امروز داشتم به خاطراتمون فکر می کردم. تلخ و شیرین... کوتاه و طولانی... و شاید فراموش شده و عمیق! گفتم شاید بد نباشه یه مسابقه خاطره نویسی راه بندازیم. مطمئنم که هممون خاطرات شنیدنی زیاد داریم. مگه نه؟
دوست دارم نظراتتون رو بنویسید. اگه موافق بودین از همین امشب شروع می کنیم و هر روز یکی یه پست خاطره بذاره بعد آخر ماه هر کس قشنگ ترین خاطره ای که خونده رو انتخاب کنه. آخر کار هم خاطره ای که رای های بیشتری رو به خودش اختصاص بده، تو مسابقه اول می شه!
البته می دونید که این مسابقه فقط یه بهانه ست. یه بهانه برای دست به قلم شدن و نوشتنمون...
منتظر نظراتتون می مونم.
