شبستان کوچک شعر ما

میزبان مرد تنهای قصه بود!

مرد قصه

خسته از عبادت و سجود

غرق در "قصه ی غرور"

از هر آنچه "آرزو" کرده بود

با تمام "درد هایی" که داشت

دست را شسته بود

او

از تمام قصه ها خسته بود...

سپهر (یکی یکی)